بسيار مهمي است و اطلاعي كه ما از بيست و يك كتاب اول تاريخ روم، تأليف ديون كاسيوس، داريم از آن اخذ شده است، ميخائيل گلوكاس كتاب مشابهي نوشت شامل همان دوره از تاريخ، ولي جنبهٴ علمي خيلي كمي دارد و بيشتر به حكايتها پرداخته است.
5. ارمني. نخستين عصر طلايي فرهنگ ارمني در زمان قديس مسروپ (نيمهٴ اول سدهٴ پنجم) بود؛ و دومي در نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم آغاز شد؛ و يكي از پيشگامان اين نهضت مَتّي ادسايي (ماطاوس اهل ادسا) مورخ بود كه تاريخ ارمنستان را از نيمهٴ سدهٴ دهم تا 1136، نوشت، و گريگوري كشيش آن را تا 1162، ادامه داد.
6. فرانسوي. بيشك مهمترين رويداد پايان سدهٴ يازدهم، نخستين جنگ صليبي بود. آثار و عوارض آن عميق و فراوان، برخي از آنها خوب و برخي ديگر بد بود. قبلاً مختصري در اينباره گفته شد. مهمترين نتيجهٴ سياسي آن نزديك ساختن شرق و غرب در مقياسي عظيم؛ تحقق وحدت كاتوليكي در برابر بيدينان و يونانيان؛ تكوين نوعي خوديابي اروپايي، يا در مورد هر ملت (بهويژه فرانسه)، يك خوديابي ملـي در برابر گرايشهاي منطقهاي بود. اروپا بر اثر رويارويي با رويدادها متحد شده بود.
در هيچ كجا اين چرخش ذهن به اندازهٴ كتابهاي تاريخ نمايان نيست. تاريخنويسان يكباره از كنج عزلت بيرون آمده و با جريان عظيم رويدادهايي روبهرو شده بودند كه هنوز در ذهنشان تازگي داشت. يكي از آنان به نام ربر راهب تا بدانجا رسيد كه گفت
((اگر ما رمز و فايدهٴ به صليب كشيده شدن عيسي را ميجوييم آيا از زمان خلقت عالم تاكنون
چيزي روي داده كه از آنچه در ايام اخير، هنگام لشكركشي مردان ما به بيتالمقدس روي
داد، خارقالعادهتر باشد؟ هر كس كه بيشتر بدين موضوع توجه كند، حيرتش افزونتر خواهد
شد)).
جنگ صليبي اول را فرانسويان بهراه انداختند؛ و بيشتر خودشان اجرا كردند. آنان از برتري خويش آگاه بودند، و همينطور دشمنانشان؛ و گواه آن اين است كه تا بهامروز هم اروپاييان را در خاور نزديك افرنج (فرنگي) مينامند. از آنجا كه جنگ يك اقدام فرانسوي بود، طبعاً ثبت آن بيشتر مطلوب خاطر فرانسويان شد.
با اينهمه، موٴلف نخستين گزارش1 به احتمال زياد اهل ايتالياي جنوبي بود. اين گزارش مورد اقبال و استفادهٴ تعدادي از نويسندگان ديگر قرار گرفت: گيبر نوژاني، اوردريك ويتال، اكهارت اورايي، پير تودبوف، بودري بورگويي، روبر رَنسي (روبر راهب)، رائول كاني، هوگوي فلوري، گيوي پاريسي.